|
|
|
|
|
و زمانی شده است که استقلال کَم کَمَک تبدیل به حزب الله ایران میشود!!! چرا؟ میگم حالا: اولش که رفتیم زیر دست رفاه؟!؟ ملت شریف به خیال اینکه دیگه رفاه حال لشکر آبی فراهم شد خواستن یه نفس راحتی بکشن. ناگاه هوا مه آلود شد و از نفس کشیدن راحت تبدیل شد به تنفس هوای تهران و نیویورک!!!(از لحاظ آلودگی هوا میگم) بعدش بازیکنا شروع کردن به گربه رقصونی. ما هم که به هرسازی رقصمون نمیاد یه حالی به بعضیا دادیم.( این جمله تلمیح است از قضیه ی مجتبی جباری و نظایری از این قبیل) جوانان خوش تیپ استقلال در یک مانور غیر منتظره شروع به کوتاه کردن موهای محترمشان کردند. این قضیه از نظر من کمی مشکوک به نظر رسید. پس از مدتی قضیه ی ماه رمضان و اینکه استقلال قبل از اذان مغرب بازی نمی کند. به این علت که در حین بازی بچه ها آب می خورند و چون بازی از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش مستقیم بود لذا روزه خواری در ملأ عام محسوب شده، گناه می باشد. حال نیز با قضیه ی مدیر عامل ناگهانی وناشناخته از قبیله ی سپاه و مجلس رو به رو شده ایم. در این راستا پیش بینی می شود استقلال به مقر حزب الله ایران در بخش ورزش تبدیل شود. این مسئله حاکی از این امر است که عاملین نفوذی نهضت اسلامی پس از تیم پاس در استقلال شعبه زده اند. امید ما بر این است که جناب آقای مقداد!!! نجف نژاد(خداییش اسمش هم کلمه رمزه) دست در جیب کرده راه بهانه جویی بازیکنان مبنی بر بی پولی را ببندند و استقلال را نیز به خودکفایی برسانند و بازیکنان نیز با پاتک های ناگهانی حریفان را سوسک بنمایند. انشاءالله و به امید یزدان و به مدد یاری های وزارت رفاه!!!!!!! بیانیه ی ستاد همبستگی ملی استقلال همیشه قهرمان |
||
|
|
|
|
|
انا لله و انا الیه راجعون بعد از مرگم: 1. انگشتان مرا رایگان در اختیار اداره انگشت نگاری قرار دهید؛ برای تأیید اثر انگشت من در پای شکایتنامه علیه باشگاه پرسپولیس لازم است! 2. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، و لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیداً ممنوع می باشد. زیرا به علت پاس نشدن(معتبر نبودن) چک n سال بازی با تعصب!!! امکان پرداخت قبض هیچ کدام میسر نمی باشد. 3. پزشک قانونی روح مرا کالبد شکافی کند، من به آن مشکوکم.(احتمال دوپینگش میره) 4. مواظب باشید که به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. پیگرد قانونی دارد. (مالیات هم می بندن به آدم!!!) 5. شماره تلفن قبر مرا به افراد بیکار( هواداراری ....)ندهید. خانم بچه ها مشکوک میشن! 6. گواهینامه رانندگی ام را به آدم مستحق ببخشید ثواب داره! (بعضیا به علت مشغله تمرینی صبح و بعد از ظهر در تپه های داوودیه و زمین کارگران وقت نمی کنن برن گواهینامه بگیرن) 7. در مجلس ختم من، گاز اشک آور بزنید تا همه گریه کنند.( جواد زبل هم بیاد مشکل حله! 8. التماس می کنم که کفنم را از پارچه های مارکدار (زارا، آدیداس،...) انتخاب کنید تا جلوی ـ دور از جون ـ مرده های استقلالی کم نیارم! 9. چون تمام آرزوهام را (پیروزی در دربی پس از ... سال، قهرمانی جام حذفی، رفتن به جام باشگاه ها، قهرمانی لیگ، دعوت شدن به تیم ملی، دریافت پول بدون شکایت، و ...) به گور می برم سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای آن ها تنگ نباشد. 10. مورد 10 هم نداره. می ترسم سر شماره اش دعوا بشه!!! |
||
|
|
|
|
|
این بار مختصر و مفید می نویسم:
رفتیم صدر جدول. به کوری چشم دستشون هم درد نکنه تفاضل گلمون رفت بالا. به حریف بی دفاع گل نزنن به کی می خوان گل بزنن؟ شما اگه خیلی ادعاتون میشه هفته هشتم خودتون رو نشون بدین! راستی یه چیزی هم از بازی با سپاهان یادم اومد: وقتی جواد زبل رفت من مونده بودم حالا تو دربی بعد از باخت حالا فهمیدم دارین جاش بابا. شما بدون آبغوره گیر نمی مونین. همونجوری که ما بدون بوکسور نمی مونیم! به امید قهرمانی ِ کاترینای آبی: استقلال همیشه قهرمان
|
||
|
|
|
|
|
سلام. اصل حالتون خوبه؟ یا چطوره؟چه خبرا؟؟؟ نبودیم خوش گذشت؟ چقدر گفتم هم اکنون نیازمند دعای سبز شما هستیم؟ بابا دعاتون رو نفرستادین به حساب بلاگفا؟ دعاهاتون گوشه داشت؟؟؟ قبل از هر چیز بهتون پیشنهاد می کنم این پست رو به صورت آفلاین بخونین بعد نظر بدین. آخه خیلی طولانیه. اینا همش مال دوریه زیاده هاااااااااااااااااااااا. اولش که نامردی بود. آخه ما فوتبالیستیم. بردنمون تو سالن گفتن فوتسال بزنین به بدنتون!!! خیلی نامردی بود. بقیه حریفا همشون فوتسالی بودن. بازی اول: تیم ما(باشگاه حجاب) با تیم خرامه ب ........ نتیجه بازی: 5 ـ 2 به سود حجاب. صحبتهای داوران: ایول بابا اینا دیگه کی بودن. اصلا زمینی نبودن. روی زمین و هوا توپ رو می گرفتن. حیف که دروازه بانشون میرازپور رو هم میذاره تو جیبش می دوه. وگرنه این دو تا گل الکی رو هم نمی خوردن. بازی دوم: باشگاه حجاب و خرامه الف(مثلا تیم قدرشنونه)..... نتیجه بازی: 4 _ 4 مساوی. 30 ثانیه ی آخر گل تساوی رو خوردیم. بازم ضعف دروازه بانی. تازه شانس آوردیم نیمه دوم یکی از بچه ها که هم فوروارده هم دورازه بان رفت تو دروازه وگرنه احتمالا وضع بدتر میشد. چون به شوت از راه دور رو آورده بودن و دروازه بان ما چیزی که بلد نیست بگیره شوت از راه دوره! بازم بهترین های میدان از تیم حجاب. بازی سوم: باشگاه حجاب و شاهین..... نتیجه بازی: 6 – 1 به سود حجاب. اول از همه از شانس زیاد من بعد از بازی دوم تو تمرین مصدوم شدم. اونم از پای تکنیکیم که چپ باشه. البته پای راست هم کار می کنم. اما شوتای اصلی رو با چپ می زنم. متاسفانه از شدت درد نمی تونستم درست راه برم. چه برسه به اینکه بدوم. تو بازی شاهین دیگه صدای مربی اصلیمون(ناظر بازی ها) در اومده بود که چرا این(ساناز) روی نیمکته؟ چرا نمی ره تو زمین؟ مربی دومیه هم می گفت: خب بابا مصدومه من چیکار کنم. قبل از بازی شاهین دیدیم دارن میگن: بچه ها زود باشین. بچه های خانم ِ... زود باشین مانتو شلورار و مقنعه هاتون رو بپوشین بیاین تو زمین. سکوی های اونطرف رو خالی کنین. ما: پناه برخدا. چه خبر شده. از کی تا حالا باید با چادر چاقچور!!! بریم تو زمین؟؟؟ آها. از صدا سیما اومدن گزارش بگیرن. فیلمبرداریه! نه ما از آقامون اجازه نگرفتیم ازمون فیلم بگیرین. وای خدا به دور می خوان ببرن تو تیلویزیونا نشونمون بدن. بهترین ها رفتن تو زمین. دو تا تیم تشکیل شد. ... می گفت: وای خاک برسرم. یکی یه چادر بده. یعنی هیچکدومتون مسلمون نیستین یه چادر همراتون باشه. حالا فردا حاج آقا که منو با این وضع تو تلوزیون ببینه چی میشه. صبح نشده سه طلاقم می کنه. وای جلو ملت ورجه وورجه کنیم. بالا پایین بپریم. خاک و چووووووووووووووووووووووووووووک. دو تا تیم همه مانتوهای مشکی کوتاه. شلوار لی بگ ذغالی. همه تو این فکر بودن که چرا همه اینجوری با هم ست شدن!!! آقا اینجوری کی می فهمه مال کدوم تیمه. حتی یه کاور خشک و خالی هم نپوشیدن. نه شماره داشتن نه رنگ تیما فرق داشت. فکر کن!!! به این میگن بازی تصنعی!!! به محض اینکه گفتن بچه ها دیگه بسه. همشون مثل آپاچی ها مانتو و .... رو در آوردن. ... میگفت: وای از قفس آزاد شدم. وای نمی تونستم تکون بخورم. میخوام 100 سال سیاه فیلمبرداری نکنن. مردیم. بیچاره بچه ها که 5 دقیقه الکی دویدن و خودشون رو خسته کردن. آخه تو اخبار فقط یه صحنه از بازی که همه پشت به دوربین بودن رو به صورت ثابت نشون داد. هه هه هه هه هه تازه بازیها روز سه شنبه شروع شد و برای انتخابی دو تیم از فارس برای لیگ کشور بود. اونوقت تو اخبار روز پنجشنبه اعلام کردن که به مناسبت هفته ی دفاع مقدس!!!(پناه بر خدا، بابا مگه هفته دفاع مقدسه؟؟؟) در سالن 22 بهمن از امروز مسابقات فوتسال بانوان آغاز می شود و تا چهار روز آینده!!! ادامه دارد. منم جلوی تلویزیون می گفتم: تو رو خدا یکی به این بگه فردا دیگه فیناله. بازی ها تمومه. صبح بخیر. تو این بازی دیگه تقریبا بچه ها به سالن عادت کرده بودن و از اون سانترهای تیز و شوتهای ناگهانی خبری نبود. چون تو دو تا بازی قبل سقف و در و پیکر باشگاه 22 بهمن رو پایین آوردیم. قبل از بازی مربی تیم دانشگاه صنعتی که ما قبلا هم تو زمین چمن 2 – 1 زده بودیمشون می گفت: برنده ی این بازی فردا با ما بازی داره. خوب بازی کنین تا ببرین. منم بچه پر رو گفتم: اینو که می بریم هیچ؛ فردا هم تیم شما رو سوراخ می کنیم. خانم... به من گفت: عمراااااااااااااااااااااااااااااا. منم گفتم: می بینیییییییییییییییییییییییم. عصر که دوباره رفتیم تمرین پای دو تا دیگه از بازیکنا هم پیچ خورد. ولی خوشبختانه منجر به مصدومیتشون نشد. مربیمونم عصبانی شد و همه رو از زمین کشید بیرون. توپا رو جمع کرد. گفت اصلا نمی خوام بازی کنین. یکی یکی دارین همدیگر رو نابود میکنین. فردا که نمی خوام یه مشت شل و پل و لنگ و چپ و چوله بفرستم تو زمین. خلاصه همگی به جای تمرین تو چمنا رفتیم پیک نیک. میگفتیم و می خندیدیم غافل از اینکه فردا باید از خجالت خون گریه کنیم. روز جمعه فرا رسید. بازی اول ساعت 8 صبح، سالن باشگاه حجاب تیم باشگاه حجاب و دانشگاه صنعتی شیراز...... نتیجه بازی: 5 – 2 به سود باشگاه حجاب. این بازی تعیین کننده ی تیم صعود کننده به فینال بود. بازنده به بازی رده بندی می رفت. خلاصه ما بردیم و رفتیم فینال. از گروه اونوریا خرامه الف با فجر سپاسی شیراز بازی داشت که فجر به فینال راه پیدا کرد. حالا خیلی ازشون خوشمون میومد، حریفمونم شدن. با اون مربی گند اخلاقشون. اخلاقش تقریبا یه چیزی شبیه به الیزابت سگ پسرخالمه. خوشبختانه به علت پوشیدن شورت ورزشی پاچه های شلوارامون در امان موند. بازی ساعت 2 همون روز بود. آخه ما بیچاره ها چه گناهی کردیم که باید یه روز دوتا بازی داشته باشیم؟؟؟ همه گرسنه. غذا هم نمی شد بخوریم. بچه ها سنگین می شدن نمی تونستن بدون. اونوقت باید میگفتیم: باختمون تقصیره کشک و بادمجونه!!! ما هم دور از چشم مربیمون به جای غذا تا تونستیم جای همتون خالی چیپس و پفک و مک مک و ریفر، کرانچی و پفیلا و ... خوردیم. تازه لواشک و آلوچه هم خوردیم که ضعف کنیم. ... هم عشق شکلاته همش شکلات خورد. نخوره میمیره بچه!!! البته فکر نکنین هر نفر همه اینا روخورده هااااااااااااااااااااااااااا. نه! هرکس هر چی دوست داشته. تنها کاری که فجریا بلد بودن پاسکاری بود. واقعا تو این کار فوق العاده بودن. رو خط دروازه ی حریف هم پاسکاری می کردن. اما می دونستن تا رو دروازه ی ما نمی تونن این کار رو انجام بدن. با اینکه معلوم نبود به ما بخورن یا نخورن چند روز بکش تمرین شوت از راه دور کرده بودن. دروازه بانشون هم با شوتهای محکم و قدرتی تمرین داده بودن. چون می دونستن که شوت بچه های ما اینجوریه. نامردا هممون رو مصدوم کردن. از روی قوزک پای راست!!! گرفته تا گیج گاه و زانون و سر و دست و کمر و ......... خلاصه که با وجود تلاشهای زیاد بچه ها به علت وجود روح داوود فنایی از بازی فصل قبل فجر و لنگیا در درون دروازه ما نهایتا بازی فینال رو با نتیجه ی 4 – 2 با افتضاح هر چه تمامتر باختیم. شاخ ملت دراومده بود. ولی با این دروازه بان ما هم .... به خوابم همچین نتیجه ای رو نمی دیدم. فجر هم نمی دید. تازه اونا تمرین پنالتی می کردن که اگه بازی مساوی شد تو ضربات پنالتی یه کاری بکنن قافل از اینکه ما علف تو دروازه کاشته بودیم. ولی خداییش پاشون به چمن برسه سوراخ سوراخشون می کنیم. اونا 4 سال بود که فوتسال کار می کردن. ولی ما فقط تو همون چند تا بازی رفتیم سالن. درسته که ما با نایب قهرمانی به مرحله ی بعد صعود کردیم. ولی خداییش سوختیم. مربی فجر آرزوشه که یک بار تو عمرش از مربی ما که مربی تیم برق هم هست ببره. بازم این بار آرزوش به دلش موند. آخه مربی اصلی ما ناظر فنی کل مسابقات بود و به جای خودش یکی از شاگردای دانشجوش رو که مدرک مربیگری داره به عنوان مربی ما معرفی کرد. هه هه هه خانم بعضیا. بازم خیت شدی!!!! همین خانم بعضیا به مربیای دیگه میگفت از هیچ تیمی نمی ترسم غیر از حجاب. با وجود اینکه فوتسال کار نکردن وحشتناک بازی می کنن و این شد که پس از بردن ما به خرج خودش بچه های تیمش رو برد سینما. از خوشحالی داشت بال در می آورد. ما که حتی موقع اعلام نتایج هم بیرون از سالن بودیم. اما برای انتخاب بهترین ها به سالن احضار شدیم!!! کاملترین بازیکن این دوره از تیم ما بود. بهترین دروازه بان از تیم 22 بهمن(خداییش دروازه بان بوداااااااااااااا). خانم گل از دانشگاه صنعتی. یه چیزی هم که نفهمیدم چه عنوانی داشت از فجر. نمی دونم پدیده بود، ندیده بود. پرنده بود، چرنده بود؟؟؟ خداییش باختیم چقدر زورمون اومده ها. هی داریم بهانه تراشی می کنیم. پست صحنه ی بازی بعد بازی من نقش الیزابت سگ محترم رو بازی می کردم. اینقده با دروازه بان دعوا کردم که میگفت: اگه راست میگفتی میومدی تو دروازه. منم گفتم: گلابی. اگه پستم دروازه بانی بود نمی ذاشتم تو تو دروازه نقش دکور(علف) رو بازی کنی!!! در این لحظه یادم به نظری جویباری افتاده بود که فصل قبل بعد از بازی با ابومسلم وقتی بهش گفتن رحمتی خیلی خوب توپا رو دفع کرد وگرنه سوراخ بودین گفت: رحمتی دروازه بانه و کارش گرفتن توپهاست. اگه نخواد این کار رو بکنه که من گرمکن می پوشم به جاش می رم تو دروازه!!! فکر کنم منظورش رفتن و نقش بوق رو بازی کردن بود. این شد که جمعه 31/شهریور/1385 تبدیل شد به یک روز نحس. بعد از ظهرش فهمیدم لنگی ها از سپاهان باختن و حذف شدن. البته احساس خاصی بهم دست نداد چون از اول می دونستم اونا حذف می شن. نکته ی جالب ِ بازی، فردی بود که باعث حذف تیمشون شد. بگذریم. امیدوارم مرحله ی بعد اینجوری نباشه. دعا کنین که قهرمان شیم. اگه نشد هم نایب قهرمان چون تنها در این دوصورت(قهرمانی یا نایب...) به لیگ کشور صعود می کنیم. راستی بازم استقلالمون برد. لوک خوش شانس دم در باشگاه استقلال لنگر انداخته. چرا بچه ها اینطوری بازی میکنن؟؟؟ من بازی ها رو ندیدم اما وصفش رو شنیدم. شنیدم اوت دستی ها نجاتمون داده!!! بی خیال بازی خوب. چه فایده میشه مثل ما. بذار فقط امتیاز بگیرن. اما تو جام باشگاهها چیکار میکنن؟ باتیمای قدر که بیفتیم چیکار میکنن؟؟؟ آیا باز هم پرنده ی شانس به کمک ما میاد؟؟؟ شما بگید! |
||